مرتضى مطهرى

103

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

غير متناهى اجزاء باشد « 1 » .

--> ( 1 ) . اين يك بحثى است كه البته يك قسمتش و شايد جامعتر از جاهاى ديگر در مقالهء « پرسشهاى فلسفى ابو ريحان از بوعلى » مورد بررسى قرار گرفته است . يكى از سؤالاتى كه ابو ريحان بيرونى از بوعلى كرده دربارهء جزء لا يتجزّى است در مورد جسم ؛ مىگويد چرا ارسطو نظريهء جزء لا يتجزى را رد كرده است و حال آنكه نظير همان ايرادى كه بر نظريهء جزء لا يتجزى وارد است بر نظريهء خود ارسطو وارد است و سپس از بو على مىپرسد آيا راه حلى براى اين اشكال وجود دارد يا وجود ندارد ؟ بوعلى در پاسخ مىگويد كه خود ارسطو جوابكى به اين اشكال داده است كه آن جواب درست نيست . بعد خود بوعلى اشكال را جواب مىدهد كه قسمت زيادى از جواب بو على روى مبانى خود بوعلى درست است و يك قسمت كمى از آن حتى روى مبانى خود بو على هم درست نيست و چون اين سؤال و جواب‌ها در دورهء جوانى بوعلى زمانى كه به اصطلاح « الفتى الفاضل » بوده است رد و بدل شده است و خيال مىكنم كه در دوره نپختگى او بوده است لذا حرفى گفته است كه قسمتى از آن با گفتار وى در كتابهاى متينش مثل شفا و اشارات جور در نمىآيد . به هر حال ما اين مطلب را در آن مقاله بيش از مقدارى كه در آنجا لازم بوده است شكافته‌ايم . البته صدر المتألهين در يك جا از اسفار شبههء ابو ريحان و جواب بوعلى را نقل مىكند و بعد خودش به طور اجمال جواب مىدهد و رد مىشود ، ولى ما مطلب را شكافته‌ايم . براى روشن شدن مطلب به آن مقاله رجوع كنيد ( كتاب مقالات فلسفى ) و ما در درس آينده نيز بحث مفصلترى راجع به اين مسأله خواهيم داشت . - يك سؤالى كه به ذهن من رسيد ( كه شايد با خواندن آن مقاله برايم روشن شود ) اين است كه « آن » را چگونه تعريف مىكنند ؟ آيا براى « آن » كشش زمانى قائل هستند ؟ استاد : نه ، - اگر براى « آن » كشش زمانى قائل نباشيم در آن صورت ديگر نمىتوانيم بگوييم كه نمىشود در پنج دقيقه بىنهايت « آن » موجود باشد ، براى اينكه اگر « آن » كشش زمانى داشته باشد وقتى در بىنهايت ضرب بشود بىنهايت مىشود اما اگر صفر باشد از ضرب صفر در بىنهايت يك مقدار محدود به دست [ مىآيد ] . استاد : اما جواب سؤال اول شما اين است كه « آن » در اصطلاح اينها دو معنى دارد : الف . يك معنى « آن » عبارت است از حد زمان ؛ يعنى آنچه كه وجود دارد زمان است كه وجود دارد و زمان به صورت يك امر كشش دار وجود دارد . حالا مسألهء اينكه زمان آيا در ذهن است يا در خارج فعلا براى ما مطرح نيست ، به هر حال زمان در ظرف خودش چه ذهن و چه خارج به صورت يك امر كشش دار وجود دارد . آن وقت ما در ميان دو قطعه از زمان يك حد فرض مىكنيم كه اين فرض ذهن ماست و وجود عينى ندارد ، مثل نقطه‌اى است كه شما در يك خط فرض مىكنيد . مثلا مىگوييد ما خطى داريم كه يك نقطهء وسط دارد . اين نقطه‌اى كه در اينجا هست يك حد مشتركى است ميان اين نيمهء خط و آن نيمهء خط ، ولى خود آن [ دو نيم ] خط به صورت يك كميت وجود ندارد يا [ آن نقطه ] به صورت يك نقطهء مجزا وجود ندارد . « آن » به معنى واقعى كه قابل فرض هست همين است و لهذا ما « آن » به معناى زمان حال نداريم . زمان حال يعنى يك چيزى كه زمان باشد ولى نه گذشته باشد نه آينده ، وجود ندارد . زمان هميشه ميان گذشته و آينده است آنچه كه هميشه به عنوان زمان حال فرض مىشود يك حد است كه يك امرى است فرضى .